X
تبلیغات
« همدلـــــــــــی »

« همدلـــــــــــی »
وه چه خوب آمدی صفا کردی ، چه عجب شد که یاد ما کردی . ای بسا آرزوت می کردم ، خوب شد آمدی وفا کردی 

چقدر دست تو با دست من محبت کرد           و انحنای لبت بوسه را رعایت کرد

من از تو با شب و باران و بیشه ها گفتم        و هر که از تو شنید از بهار صحبت کرد

کتابِ چشم مرا خط به خط بخوان ، خانم !      که تابِ موی تو را مو به مو روایت کرد

سرودن از تو شبیه نوشتن وحی است                 و آیه آیه تو را می شود تلاوت کرد :

اَلَم تَری ... که غزل کیف می کند با تو !؟                 تنت ارم شد ومن را به باغ دعوت کرد

وَ تن ، تنت ، که وطن شد غزل مطنطن شد !         وَ رقص شد ... وَ تَتَن تَن تَنانه حرکت کرد

- به سمت عطر تو تا قبله ها عوض بشوند             و بعد رو به تو قامت که بست ، نیت کرد :

منم مسافر چشمت ! مرا شکسته نخواه !                  و نیت غزلی در 4 رکعت کرد !

رکوع کرد ... وَ تسبیح هاش پاره شدند !                  و مُهر را به سجودی هزار قسمت کرد !

[ چهارشنبه 1386/12/08 ] [ 16:45 ] [ علی رئوفی ]
.: Weblog Themes By Mihan Skin :.

درباره وبلاگ

وقتــی به یاد تــو دل مـــن تنــگ می شود
عالم به روی سینه ی من سنگ می شود
من پای یک غـــزل به تمــاشا نشسته ام
از بخت بی ثبات فاصله فرسنگ می شود
موضوعات وب